نمایشنامه رادیویی بــام تـهران

نویسنده: امین رهبر

از {{model.count}}
560,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
مقایسه
کمی صبر کنید...
تعداد را بنویسید. بیش‌تر از 0 بنویسید. کم‌تر از {{item.product.variant.max + 1}} بنویسید.

«بام تهران» فقط نام یک مکان نیست؛ نماد بلندی‌هایی است که آدم‌ها برای رسیدن به هم باید از آنها عبور کنند، و عمق پرتگاه‌هایی که در اثر نادیده گرفتن یکدیگر، پیش پایشان باز می‌شود.

ماجرا از غیبت ناگهانی لیلا آغاز شد؛ دختری که درست در روز تولدش، بی آنکه کسی صدایش را بشنود، از میان شلوغی یک خانه پرسر و صدا ناپدید شد. اما خیلی زود فهمیدیم که این غیبت، پایان یک داستان نبود؛ شروع پرده برداری از رازهایی بود که سال‌ها زیر پوست این خانواده پنهان مانده بود. رحیم، پدری که تمام عمرش را صرف اثبات «اینجا بودن» کرده بود، حالا در برابر پرسش‌هایی ایستاده بود که نه تنها هویت او، که حس تعلق تمام اعضای خانواده‌اش را نشانه رفته بود. شیرین، مادری که برای عشقش از خانواده بریده و سال‌ها فداکاری کرده بود، در مواجهه با فقدان لیلا، نه تنها با غم مادری، که با زخم‌های کهنه ترحم و نادیده گرفته شدن روبه‌رو شد. نوید، برادری که رازهای خواهرش را می‌دانست اما سکوت کرده بود، و حنانه، کوچک‌ترین عضو خانواده که با سوال‌های بی‌پاسخ کودکانه‌اش، آینه تمام ناگفته‌های این خانه بود.

نقطه عطف داستان، جایی بود که پلیس در کیف لیلا، بسته‌ای از مواد مخدر و قرص ضدبارداری پیدا کرد؛ لحظه‌ای که تصویر دختر کتاب‌خوان و آرام را برای همیشه شکست و نشان داد که لیلا، درست مثل همه، لایه‌هایی داشته که هیچ‌کس ندیده بود. و در همین میان، اعتراف آرمان، پسر همسایه، پرده از راز شب حادثه برداشت؛ شبی که لیلا برای اثبات چیزی به خودش، یا شاید برای فرار از همه‌چیز، به دل تاریکی و ارتفاع زده بود و در تنهایی‌اش، کسی نبود که دستش را بگیرد.

این قصه، فقط قصه لیلا نبود؛ قصه تمام کسانی بود که در تلاش برای درک یکدیگر، هر روز از هم دورتر می‌شوند. رحیم که همواره میان «افغان بودن» و «استاد بودن» سرگردان بود، در بحران فقدان هویت، به فرشته پناه برد؛ نه از سر خیانت، که از سر نیاز به کسی که او را بی‌قید و شرط ببیند. و شیرین که سال‌ها برای حفظ این خانه جنگیده بود، در مقابل این حقیقت ایستاد؛ حقیقتی که می‌گفت گاهی نزدیک‌ترین آدم‌ها، از هم دورترین‌ند.

در این چهار قسمت، نمایش «بام تهران» روایت حسرت نادیده گرفتن‌هاست؛ حسرت کلماتی که گفته نشد، نگاه‌هایی که رد شد، و سکوت‌هایی که می‌توانستند نجات‌بخش باشند اما به دیوار بی‌اعتمادی تبدیل شدند. قصه مادری که برای عشقش همه‌چیز را گذاشت و حالا می‌بیند که عشق، بدون دیده شدن، به تنهایی می‌پوسد. قصه پدری که تمام عمرش را صرف ثابت کردن لیاقتش کرد، اما در لحظه حساس، نتوانست دخترش را از سقوط نجات دهد. و قصه فرزندانی که در میان این کشمکش‌ها، برای پیدا کردن جای خودشان در دنیا، به مسیرهایی رفتند که هیچ‌کس تصور نمی‌کرد.

«بام تهران» فقط نام یک مکان نیست؛ نماد بلندی‌هایی است که آدم‌ها برای رسیدن به هم باید از آنها عبور کنند، و عمق پرتگاه‌هایی که در اثر نادیده گرفتن یکدیگر، پیش پایشان باز می‌شود.

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...